1391/09/12
از نفت خام باید طوری استفاده کنیم که امکان باز تولید ثروت ممکن شود

از نفت خام باید طوری استفاده کنیم که امکان باز تولید ثروت ممکن شود

وقتی توانستیم از سرمایه های نفتی برای ایجاد زیرساختها و ایجاد سرمایه جدید و تولید ارزش افزوده در فرایند واقعی تولید محصول استفاده کنیم ، ما می توانیم مرتب این سرمایه را بازتولیدکنیم، پس در این حالت دیگر مهم نیست که چطور از نفت و گاز استفاده می کنیم چون فرایندی را راه اندازی کرده ایم که امکان بازتولید ثروت را دارد.

شانا_ « درآمد در واقع  نوعی تولید ارزش افزوده است که از ترکیب عوامل تولید و کسر هزینه هایی که صرف تولید کالا شده حاصل می گردد. هر جا هزینه هایی برای تولید انجام گیرد ولی فروش بیشتر از هزینه ها باشد، درآمد کسب شده دائمی است، چون ما دائما ارزش افزوده ایجاد می کنیم و این ادامه دارد. اما در بحث نفت چنین چیزی وجود ندارد.»
اینها بخشهایی است از گفته های دکتر ابراهیم رزاقی، اقتصاددان و عضو هیات علمی دانشگاه تهران که با موضوع بررسی عواید حاصل از فروش نفت و تاثیر آن در توسعه اقتصادی کشور مطرح شد و در ادامه به مشروح آن می پردازیم:
 
با توجه به تعریف درآمد آیا مبالغی که از فروش نفت حاصل می گردد، می تواند به عنوان درآمد تلقی گردد؟
در مورد نفت یک نظریه وجود دارد که برخی نویسندگان مطرح کرده اند و آن این است که این فعالیت مثل فعالیت های دیگر صنعتی نیست، یعنی اینکه نفت پایان پذیر است. وقتی که ما آن را استخراج کردیم، به نسبتی که استخراج کرده ایم، معدن تهی می شود. حال این سوال پیش می آید که هزینه هایی که صرف استخراج می کنیم، آیا هزینه تمام شده این کالاست که بتوانیم بعد از بهای فروش آن را کسر کنیم و از آن به ارزش افزوده حاصل از فرایند تولید برسیم، یا خیر؟
آیا اگر هزینه تولید نفت را  به طور مثال 5 دلار در نظر بگیریم و آن را 100 دلار به فروش برسانیم، آیا به سودی بالغ بر 95 دلار می رسیم؟ آیا واقعا این مبلغ ارزش افزوده تولید است؟ یا خیر این رقم نمی تواند ارزش افزوده حاصل از فرایند تولید باشد. چون نفت یک کالای تجدید ناپذیر است که تمام می شود و تمام شدن آن نشان می دهد که درآمد حاصل از فروش آن نمی تواند دائمی باشد هر چند که از دید بازاری این 95 دلار ارزش افزوده است!
یک نکته  بسیار مهم دیگر این است که حال اگر این نفت را نگه داریم و مثلا  30 سال دیگر که منابع نفتی دنیا تمام می شود، آن را بفروشیم، قیمت نفت به چه میزان خواهد بود؟
یک نظریه وجود دارد که هیچ قیمتی نخواهد داشت، چون تکنولوژی هایی هست که انسان را به نفت بی نیاز می کند، پس بنابراین نفت بی ارزش می شود. نظریه دیگر این گونه بررسی نمی کند و می گوید نفت ماده ای است که برای جایگزین کردن آن هزینه های هنگفتی باید صورت گیرد. انرژی های خورشیدی یا ماسه های نفتی آمریکا و انرژی های اتمی اگر بخواهد استفاده شود، هزینه تولید بیش از اندازه افزایش خواهد یافت و زمانی که این هزینه ها بسیار بالاست، نفت می تواند با آن رقابت کند. ضمن اینکه نه تنها از نفت سوخت تولید می شود، بلکه نفت و گاز به عنوان مواد اولیه در بسیاری از صنایع مورد استفاده قرار می گیرد، به طوری که حتی می توان از نفت پروتئین نیز تولید کرد. حال این پروتئین که باعث بقای انسان خواهد شد، در 30 سال آینده چه قیمتی خواهد داشت؟ مطمئناً بسیار گرانقیمت خواهد بود.
از این دیدگاه نمی توانیم بگوئیم که پس هرچه زودتر ذخایر نفتی خودمان را خالی کنیم بهتر است و می بینیم که هرچه این ذخایر را نگهداری کنیم ارزش آن بیشتر خواهد شد. با این دیدگاه نفت یک سرمایه است.
اگر در 30 سال آینده هر بشکه نفت به رقمی بالغ بر 1000 دلا ر رسید -که احتمال آن نیز با توجه به روندی که در این سالها طی شده و از 5 دلار به 140 دلار هم افزایش پیدا کرده دور از انتظار نیست- با این دیدگاه نفت یک نوع سرمایه است و اگر امروز آن را به قیمت 90 دلار نفروشیم در 30 سال آینده مطمئنا آن را با قیمتهای بسیار بیشتر خواهیم فروخت و یا از آن کالاهایی تولید خواهیم کرد که همه بازارهای جهان نیازمند آن هستند.
در واقع به این سادگی نمی توان گفت که چون ما برای تولید 5 دلار هزینه کرده ایم و آن را 100 دلار می فروشیم، پس 95 دلار سود است و این درآمد است و  مطمئنا فروش نفت آن هم به صورت خام، فروش سرمایه است، پس عایدی حاصل از آن درآمد محسوب نمی شود.
 
بر این اساس چگونه از عایدات حاصل از فروش نفت استفاده کنیم تا امکان گردش بدون توقف چرخه  تولید و باز تولید ثروت وجود داشته باشد و نسل های آینده نیز از نفت و گاز بهره ببرند؟ حال که می گویید فروش نفت فروش سرمایه است و درآمد محسوب نمی شود چه فلسفه ای در پی این نگرش وجود دارد و چه مزایایی می تواند برای ما داشته باشد؟
اگر ما نفت و گاز را به صورت خام بفروش برسانیم چون نفت بازتولید نمی شود ثروت حاصل از آن هم بازتولید نمی شود و به دلیل اینکه منابع نفتی ما تهی می شود پس نمی توانیم فروش نفت را به عنوان درآمد تلقی کنیم، بلکه سرمایه است و باید برای نسل آینده سرمایه را به سرمایه تبدیل کنیم.
وقتی توانستیم از سرمایه های نفتی برای ایجاد زیرساختها و ایجاد سرمایه جدید و تولید ارزش افزوده در فرایند واقعی تولید محصول استفاده کنیم، ما می توانیم مرتب این سرمایه را بازتولید کنیم، پس در این حالت دیگر مهم نیست که چطور از نفت و گاز استفاده می کنیم چون فرایندی را راه اندازی کرده ایم که امکان بازتولید ثروت را دارد و امروز ما می توانیم از آن بهره ببریم و باز تولید  کنیم و فردا هم نسل های بعد باز تولید می کنند و از آن استفاده می کنند و این چرخه همچنان می تواند ادامه داشته باشد.
اما ما از نفت طوری استفاده می کنیم که انگار تا ابد وجود دارد و هر چقدر هم جمعیت ما اضافه می شود، خرج ما از محل فروش نفت بیشتر می شود. خوب این دیدگاه غلطی است در استفاده از سرمایه ای که موقت است و نسل موجود حق ندارد از نفت به این شکل استفاده کند. مصرفی که صرفا برای افزایش رفاهی است که پایه های تولیدی در داخل ندارد.
نکته ای که در اینجا خیلی مهم است این که وقتی ما مصرفمان را خیلی بالا می بریم تا به رفاه بیشتر برسیم باید ببینیم این کالاهای مصرفی از کجا تامین می شود؟ اگر از داخل تامین می شود و در داخل تولید می گردد، پس عناصر تولید با یکدیگر ترکیب شده اند و ماشین، ابزار، مواد، کارگر و مدیریت صحیح، کالا تولید کرده و ما مصرف می کنیم. این دارای آثار مثبت توسعه ای است.
ولی اگر ما  مصرف را به این شکل در نظر بگیریم که ماشین از خارج بیاوریم، مواد اولیه را از خارج بیاوریم، قطعات را از خارج بیاوریم، تکنولوژی را از خارج وارد کنیم و بابت خرید اینها هم فقط و فقط نفت را داده ایم و آورده ایم،
این را ما در داخل به اسم تولید راه اندازی می کنیم و محصولش را به داخل می فروشیم، به خارج هم صادر نمی کنیم تا هزینه های ارزی آن را به دست آوریم. این شکل تولید مفید نیست و نمی تواند ابزاری برای درآمدزایی و بازتولید ثروت باشد. چون چرخه ای برای بازتولید درآمد و ثروت وجود ندارد و یک حرکت یک طرفه است که از نفت ارتزاق می کند و وقتی نفت نباشد به بن بست می خورد.
اما اگر از فروش نفت، دستگاه و ماشین، قطعه و مواد اولیه وارد شود و تولید کننده کالاهای رقابتی تولید کند و به طور مثال 30 درصد آن را در داخل به فروش برساند و 70 درصد آن را در سطح بین المللی عرضه نموده و ارزآوری کند،در این حالت نگرانی وجود ندارد و از عایدات حاصل از فروش نفت می توان مرتب ماشین آلات، مواد اولیه و قطعات وارد کرد.
حال در صورتی که این اتفاق نیافتد چه؟ این مانند بدنی است که خون ندارد و خودش هم نمی تواند برای خودش خون تولید کند. نیازمند خون رسانی از طریق صدور نفت خام است. پس در این صورت رفاه ما یک رفاه کاملا پوشالی خواهد بود و تولید هم تولید وابسته و پوشالی است. چرا؟ چون تولید خودش قائم به ذات نیست و قادر نیست صادرات داشته باشد، خودش را باز تولید کند و  بتواند در چرخه حرکتی بقا داشته باشد و تا ابد ادامه دهد. در چنین شرایطی تولید به محض مواجهه با مشکل خون رسانی از طریق صدور نفت، متوقف می شود.
 
آیا با روشی که در سالهای گذشته پیش رفته ایم ما به توسعه پایدار خواهیم رسید و اگر نه، به چه علت است؟
ما در این سالها عین کالای مصرفی را وارد کرده ایم و در اختیار توزیع کنندگان و مصرف کنندگان قرار داده ایم و این بدتر از شکلی است که قبلا توضیح داده شد، چرا که در حالت قبل و مصرف شدن تمام کالاهای تولیدی در داخل، لااقل  اشتغال به وجود می آید و این شانس هست که بتوانیم بخشی از تولید را صادر بکنیم، ولی در این حالت،  احتمال اشتغال هم از بین می رود.

این حالت به شکلی مردم را وابسته به نفت می کند که نمی تواند تداوم داشته باشد. یعنی در واقع کاهش یا توقف درآمد نفتی یا آسیب  منابع و یا تمام شدن ذخایر نفتی، هریک  به تنهایی می توانند  زندگی اقتصادی ایران را فلج کنند.
حال این از کجا ناشی می شود؟ از دیدی که به نفت به عنوان درآمد نگاه می کنیم و نه به عنوان سرمایه. البته این که چرا چنین دیدگاهی به وجود می آید به چیز دیگری ارتباط پیدا می کند و آن این مفهوم است که «توسعه چیست؟».
به نظر می آید که توسعه بهبود وضع نسبت به کشورهای صنعتی پیشرفته است، البته از نظر صنعتی و نه از نظر فرهنگی، چون در برخی از کشورهای صنعتی با فرهنگ بسیار پایینی روبه رو هستیم. نکته دیگر این است که مصرف هدف نیست و مصرف بیشتر، نمی تواند دلیلی بر توسعه یافته تر بودن باشد.
به واقع اینکه هیچ فردی در جامعه نباید دچار فقر باشد و باید تمام جمعیت از حداقل امکانات برخوردار باشند. مسکن مناسب، تغذیه مناسب، آموزش مناسب و یک بار در روز هم بیشتر کار نکنند، همان چیزی که در اصل 43 قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده و بسیار هم ارزشمند است.
ولی اینکه همه آدم ها بتوانند خودروی شخصی داشته باشند و هر خانواده دو دستگاه تلویزیون داشته باشد و ما هدفمان این باشد که به هر کسی یک قایق تفریحی بدهیم و تجهیزات پیشرفته ماهواره ای بدهیم و غیره، این اصلا چیزی نیست که از توسعه مورد نظر است هر چند غرب در حال ترویج آن است؛ یعنی مصرف زدگی و مصرف گرایی.
آنچه که اساس توسعه می باشد این است که فقیری در کشور وجود نداشته باشد، امکانات برای همه باشد متوسط عمر انسان ها بالا  باشد و مهربانی در جامعه زیاد باشد و اینها با فقر و اختلاف طبقاتی بالا  و با کالاهای وارداتی امکان پذیر نیست.
حال وقتی ما می گوییم توسعه، از چه راهی می توانیم به این توسعه دست یابیم، اینجا دو راه وجود دارد:
اول: در ایران در 80 تا 90 سال اخیر که درآمد نفت داشته ایم و به خط توسعه قدم گذاشته ایم، هرگاه به توسعه فکر کرده ایم همزمان به مصرف فکر کرده ایم و در واقع توسعه مصرف مورد نظر ما بوده است. یعنی در ذهن برخی مسوولین  بهبود وضعیت مردم برابر است با افزایش واردات، واردات به صورت مواد اولیه و ماشین آلاتی که در ایران نصب می شود، ولی قطعات و مواد آن از خارج وارد می شود و هر زمان که قطعه خراب شد باز هم از خارج وارد می کنیم و تکنولوژیش را هم از خارج می آورند و کهنه می شود. امکان صادرات هم نیست و فقط برای مصرف داخلی است.
دوم: بعضی ها اصلا خود کالا  را می آورند و مصرف می کنند. در این روش ذهنیت برنامه ریزان کوتاه مدت تر است.
هر دو این هدف گذاری ها کوتاه مدت است و این در حالی است که باید به بلند مدت فکر کنیم و برای 20 سال آینده برنامه ریزی کنیم. مشابه آن چیزی که در چشم انداز بیست ساله توسعه هم بر آن تاکید شده و به دولتها ابلاغ شده است. در این روش از حرکت به سمت توسعه، ما صنایع سنگینی را به وجود می آوریم که در 20 سال آینده و در زیر مجموعه خود صنایع دیگری می سازند، تقاضاهای زیادی به وجود می آورند، رشد پیدا می کنند و به مرحله بلوغ می رسند. در بخش تکنولوژی این صنایع هم می تواند سرمایه گذاری صورت گیرد و خود این صنایع نیز می توانند تولید کننده تکنولوژی جدید باشند. ولی این فرضیات مربوط به مدیرانی است که بلند مدت می اندیشند نه کوتاه مدت.
حال اگر مدیر ناکارامد باشد که دیگر قطعا این شکل سوم از روند توسعه هرگز جامه عمل نخواهد پوشید. مدیر با تفکر کوتاه مدت و ناکارمد به این می اندیشد که هر چه می تواند بیشتر وارد کند تا امروز خود را موفق جلوه دهد و آینده برایش خیلی مهم نیست.

در اینجا می خواهیم ذهنیت مدیریت کوتاه مدت را وقتی به مسائل توسعه  می اندیشند نشان بدهیم و بگوییم که چون به مصرف می اندیشند و به کوتاه مدت، پس نتیجه نمی دهد و آن وقت درآمد نفت در چنین فضایی می آید و مصرف می شود. راهی که تنها تعریفی که می توان برای آن به کار برد، توسعه مصرف است.
البته کارهای بزرگی صورت گرفته و با قبل از انقلاب قابل مقایسه نیست.
اما بحث ما بحث مدیریت کلان است. بحث تولید کننده ای است که ضعیف مانده است و نمی تواند از تولید خود دفاع بکند و این به نفع واسطه است.
مصرف کننده ای را داریم که به مصرف کالاهای خارجی آلوده شده و منافع ملی را در این میان گم کرده است. مصرف کننده اصلا در فکرش نیست که زمانی که این کالای خارجی را می خرد، یعنی کمک کرده به اجنبی و بیگانه. نمی داند چرا این کالا ی خارجی را خریده است و نمی داند اگر کالای ایرانی بخرد اشتغال به وجود می آورد. توجیه نیست که اگر کالای خارجی بخرد ایرانی بیکار می شود ، این در ذهنش نیست و فقط به این می اندیشد که بروم این جنس را بخرم چون ارزانتر است، حال کیفیتش بهتر است یا نه، آن زیاد مطرح نیست.
مورد بعدی که بسیار مهم است اینکه بالا ترین سودها در تولید نیست. اگر در تولید بود، آدمها می رفتند در تولید. اما در واسطه گری و وارد کردن کالا سود بیشتری وجود دارد و بازار تمایلش بیشتر به آن سمت است.
در این شرایط فضایی به وجود آمده که در حال حاضر می بینیم. یعنی درآمد نفت به این شکلی که تا حال استفاده شده، به جای اینکه  عاملی برای توسعه باشد، تبدیل شده به ضد توسعه و ضد تولید.
 
گفتگو: پیمان جنوبی


بازگشت به آخرين اخبار




  هیچ کس به خرد غایى نرسد، مگر آن را در خود جست وجو کند. اینشتین   
Copyright 2017 © Pars Oil And Gas Company